ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
70
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
تأسف قالب تهى نمايد و احيانا شهقهاى زده و بيست و چهار ساعت بعد روح از بدنش مخفى گردد و تصور مىرود كه مرده است . او را دفن مىكنند درحالىكه زنده است و چه بسا نفسهاى عميق مىكشد و نفس او در غلاف دلش حبس مىشود و قلبش هم به آن ضميمه مىگردد و از آن جدا نمىشود تا بميرد . و چه بسا كه خوشحال شده و شوق ديدار معشوق در او ايجاد شده است ولى به مجرد ديدن معشوق بطور فجائى جانش هم بطور فجائى و يك دفعه از بدنش مفارقت مىكند . البته عشاقى را ديدهايد كه چون نام معشوق خود را بشنوند ، يك مرتبه خون آنها فرار كرده ، و رنگشان زرد مىشود و زوال اين حالت از چنين افراد بلطف خداى بزرگ و پروردگار عالميان است نه به تدبير آدميان ، زيرا ازاله مكروه عارضى از يك سبب كه بالذات قائم بنفس خود مىباشد ، جز از طرف خدا و از راه لطف و آن هم با زايل كردن سبب راهى ندارد . پس اگر دو سبب پيدا كرد و هريك از آن دو علت براى درد معين بود ، در اين صورت راهى براى زوال آن نيست . اگر سوداء سبب اتصال فكر شد و اتصال فكر سبب سوختن خون و صفرا گرديد و خون و صفراء متمايل بسوداء شدند ، در اين صورت دردى است كه اطباء از علاج آن درماندهاند ، زيرا سوداء هر وقت قوت يافت ، فكر قوت خواهد گرفت و چون فكر قوت گرفت سوداء قوت خواهد يافت و متوقف برهم مىباشد . « ايضا از گفتهء ابقراط است : بدن انسانى بطور كلى از پنج ناحيه قابل علاج است دردهاى سر با غرغره ، دردهاى معده باقى و آنچه در بدن مانده است بوسيله اسهال و دردهاى بين دو پوست بدن بوسيلهء عرق و آنچه در عمق و داخل عروق است به وسيله خون گرفتن . « ايضا گفته است : خانهء صفراء در كيسهء صفراء ( زهره ) است . جايگاه و قدرت آن كبد مىباشد . بلغم خانهاش معده است و مقر حكومت و قدرت آن سينه مىباشد . خانهء سوداء طحال ( سپرز ) است و مقر سلطنت آن قلب مىباشد . خانهء خون قلب و مقر حكومت آن در سر است .